• پست الکترونیک

    inf@daneshju.org
  • فقط تلگرام

    09331821691
فروردین ۳۰, ۱۳۹۷

مانع ذهن

بنام خدواندی که مهربان است

پیرمردی تنها در مینه سومیتا زندگی میکرد.او میخواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزنداما اینکار خیلی سختی بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان وبود.پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.پسر عزیزم من حال خوشی ندارمچون امسال نخواهم توانست سیب زمین بکارم.من نمیخواهم این مزرعه را زا دست بدهم،چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول کنار من بقود.من برای کار مزرعه خیلی پیر شدم،اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.من میدانم اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. (دوستدار تو پدر)

پیر مرداین نامه را دریافت کرد:
[پدر،بخاطر خدا مزرعه را شخم نزن من آنجا اسله پنهان کردم]
چهارصبح فردا ،دوازده نفر از ماموران FBI وافسران پلیس محلی دیده شدند،وتما مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.پیر مرد بهت زده نامه ای دیگر به پسرش نوشت و به او گفت چه اتفاقی افتاده ومی خواهد چه کند؟پسرش پاسخ داد:پدر برو وسیب زمینی هایت را بکار،این بهترین کاری بود که می توانستم از اینجا برایت انجام دهم…..

نتیجه:هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد.اگرشما از اعماق وجودتان تصمیم بکاری بگیریدمی توانید آنرا انجام دهید.مانع،ذهن است،نه اینکه شما یا یک فرد کجا ودر چه شرایطی هستید….
بارها در زندگی برایتان مشکلاتی بوجود آماده که شما می توانستید با یک ایده خلاقانه آن را حل کنید فقط کافیست به توانایی های ذهن ایمان بیاورید….

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *