Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-includes/pomo/plural-forms.php on line 210

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 1267

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 1304

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 1308

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 1336

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 3456

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 3463

Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /home/daneshju/public_html/wp-content/plugins/gravityforms-master/common.php on line 3476
بایگانی‌های مقالات - صفحه 2 از 4 - موسسه دانشجو
  • پست الکترونیک

    inf@daneshju.org
  • فقط تلگرام

    09331821691

روزی مردی داخلل چاله ای افتاد که بسیار دردش آمد….. یک روحانی او را دید وگفت :حتما گناهی انجام داده…

ادامه ...

قدرت فوق العاده ذهن انسان می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد…

ادامه ...

روزی مردی در ساحل رودخانه‌ای نشسته بود كه ناگهان متوجه شد مرد دیگری در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده…

ادامه ...

زاهدی به اشتباه فرشتگان،به جهنم فرستاده شد.پس از اندک زمانی ،دادشیطان در آمد و رو به فرشتگان کرد وگفت: جاسوس…

ادامه ...

مردی تخم عقابی پیدا کرد وآن را در لانه مرغی گذاشت.عقاب با باقی جوجه ها از تخم بیرون آمد وبا…

ادامه ...

روزی جوانی در حال قدم زدن در جنگل بود که پیله ای را دید و شروع کرد به تماشا کردن…

ادامه ...

دو دوست در بیابان همسفر بودند و در طول راه باهم دعوا کردند.یک به دیگری سیلی زد، دوستی که صورتش…

ادامه ...

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت. وزیر همواره میگفت:هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح…

ادامه ...

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی توقف کرد.درهمان موقع یک قایق کوچک ماهی گیر ردشد که داخلش چند تا…

ادامه ...

روزی روزگاری در روستایی در هند،مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خریدهر میمون ۲۰دلار به آنها پول خواهد…

ادامه ...